یه طرح تتو پیدا کردع بودمتقریبن دوماه میگشتم دنبال کسی که بتونع اونو به بهترین شکل روی دستم بزنهولی من دوماه ماه پیش اون طرحو دوس داشتمالان یه طرح معمولیه برام و میدونم اگه بزنم رو دستم بعدن دلمو میزنع :)
یه روز ک داشتم از بیرون برمیگشتمیه کفش دیدم ک خیلی ازش خوشم اومدمیدونسدم ک باید دوهفته پولامو جمع کنم تا بخرمشو اینم میدونسدم ک ممکنه بعد از این چندوقت شاید دیگه نخامش:)
یادمه چند وقت پیش از یکی خوشم میومدهر روز دوس داشتم بهش پیام بدم ولی شاید اون توجهی بهم نمیکردتا اینکه چند وقت باهاش حرف نزدم و بعد چند وقت اومد سمتمدیگه از رفتاراش خندم میگرف،من همون چند وقت پیش میخواستمش نه الان :)
یه سالو نیم بکوب درس خوندم تا معدلم بالا بشهتا مامان اون لپ تاپ سفیدو ک دوسش داشتم برام بخرع،روزی که کارناممو گرفتمرفتم خونه روی میزم یه لپ تاپ سفید بود همونی که یه سالو نیم پیش میخواستم جلو چشام بودولی دیگ اون چیزی نبود ک میخاستممن قبلا اونو میخاستمالان سه ساله دارع توو اتاقم خاک میخورع:)
اصل مطلب:اگه الان میخادت از همین الان کنارش باشچون فردا شاید اون کسی نباشی که میخاسدتهرچقدرم که بخوادتاگه زمانی ک باید باشی،نباشی،همون بهتر ک هیچوقت نباشی:)
[شاید بِهِم بگی خیلی بدُ غُدم؛خب من مدلمه به تو چه؟_وانتونز]
¤ خون
برچسب:
نویسنده: یونا شریفی